شورای همکاری فعالان اتاق فرار تهران؛ روایت یک تجربه برای ساختن نهاد مستقل

شورای همکاری فعالان اتاق فرار تهران؛ روایت یک تجربه برای ساختن نهاد مستقل

از تجربه ناموفق ساختارهای دولتی تا تشکیل یک نهاد انتخابی؛

ایده تشکیل «شورای همکاری فعالان اتاق فرار تهران» یک‌شبه به وجود نیامد. برای من، این شورا نتیجه چند سال تجربه مستقیم از تلاش برای پیش بردن اتاق فرار در ساختارهای رسمی و نیمه‌رسمی کشور بود؛ تجربه‌ای که در نهایت به یک نتیجه نسبتاً ساده منتهی شد: اگر فعالان یک صنعت نتوانند برای خودشان یک ساختار مستقل، انتخابی و پاسخگو ایجاد کنند، دیر یا زود کسان دیگری برای آن‌ها تصمیم خواهند گرفت.

داستان را باید کمی عقب‌تر برد.

در سال‌های قبل از تشکیل شورا، یکی از مسیرهایی که برای رسمیت دادن به اتاق فرار دنبال کردیم، ورود این حوزه به ساختار فدراسیون ورزش‌های همگانی و مجموعه بازی‌ها و ورزش‌های فکری بود. من حدود دو سال مسئول کمیته اتاق فرار در این ساختار بودم و بخش مهمی از پیگیری‌های اولیه برای وارد شدن اتاق فرار به این مجموعه را شخصاً انجام دادم.

بعدتر نیز با حکم رئیس وقت انجمن، به عنوان دبیر انجمن بازی‌های فکری فعالیت کردم.

بنابراین نقدی که امروز نسبت به این ساختار دارم، نقد کسی نیست که از بیرون ایستاده باشد و صرفاً درباره یک سیستم دولتی غر بزند. من بخشی از آن ساختار بودم، در جلساتش حضور داشتم، برایش وقت گذاشتم و واقعاً تلاش کردم از ظرفیتش برای توسعه اتاق فرار استفاده شود.

اما تجربه من چندان امیدوارکننده نبود.

وقتی «انجمن» الزاماً به معنای نهاد مستقل نیست

روی کاغذ، داشتن انجمن، کمیته و فدراسیون می‌تواند اتفاق مثبتی باشد. مسئله اینجاست که نام یک ساختار لزوماً ماهیت آن را تعیین نمی‌کند.

چیزی که من در آن سال‌ها تجربه کردم این بود که بسیاری از این ساختارها، اگرچه عنوان «انجمن» یا «کمیته» داشتند، عملاً استقلالی را که از یک نهاد صنفی یا مدنی انتظار می‌رود نداشتند.

انجمن زیر نظر رئیس فدراسیون بود، رئیس فدراسیون در یک ساختار انتصابی فعالیت می‌کرد و تصمیم‌گیری در نهایت بیش از آنکه از پایین به بالا و مبتنی بر خواست فعالان حوزه باشد، از بالا به پایین انجام می‌شد.

این مسئله در مورد حوزه‌ای مثل اتاق فرار اهمیت بیشتری داشت.

اتاق فرار نه یک ورزش کلاسیک بود، نه ساختار جهانی مشخصی داشت که فدراسیون داخلی مجبور باشد از استانداردهای آن تبعیت کند. در نتیجه بخش قابل توجهی از تصمیم‌گیری‌ها به مدیرانی واگذار می‌شد که الزاماً شناخت عمیقی از این صنعت نداشتند.

واقعیت این است که تلاش زیادی شد تا اتاق فرار از طریق فدراسیون ورزش‌های همگانی پیش برود، اما از نگاه من ترکیبی از ضعف مدیریتی، روابط شخصی، محافظه‌کاری برای حفظ سمت‌ها و حضور افرادی که صلاحیت لازم برای تصمیم‌گیری درباره این حوزه را نداشتند، اجازه نداد این ظرفیت به نتیجه برسد.

من در آن دوره نسبت به عملکرد برخی افراد، از جمله آقای مهدی قهاری در ساختار بازی‌های فکری استان تهران، انتقادات جدی داشتم و همچنین عملکرد آقای مهدوی، دبیر فعلی فدراسیون، را در این حوزه بسیار ضعیف ارزیابی می‌کردم.

در مورد برخی مسائل فراتر از ضعف مدیریتی نیز در آن سال‌ها انتقادها و ادعاهایی وجود داشت که طبیعتاً اثبات یا رد آن‌ها نیازمند اسناد و رسیدگی مستقل است. برای همین ترجیح می‌دهم در این نوشته میان نقد مدیریتی که شخصاً شاهد آن بوده‌ام و اتهاماتی که نیازمند اثبات حقوقی هستند مرز روشنی باقی بگذارم.

نتیجه نهایی اما روشن است: بعد از چند سال، اتاق فرار اساساً از ساختار فدراسیون ورزش‌های همگانی خارج شد.

برای من این اتفاق تأیید چیزی بود که چند سال قبل به آن رسیده بودم.

ما به یک نهاد مستقل نیاز داشتیم.

ایده‌ای که در ابتدا حتی طرفدار زیادی نداشت

سال ۱۴۰۰ بود و کشور هنوز به‌شدت درگیر کرونا بود.

در همان مقطع بحث تشکیل یک نهاد مستقل میان فعالان اتاق فرار تهران را مطرح کردم. چند جلسه برگزار شد، با مجموعه‌داران مختلف صحبت کردم و تلاش کردم توضیح بدهم که چرا به نظرم صنعت اتاق فرار باید نهادی داشته باشد که وابسته به دولت، فدراسیون، یک وب‌سایت فروش، یک مجموعه بزرگ یا یک شخص خاص نباشد.

جالب اینجاست که استقبال اولیه چندان زیاد نبود.

اگر خیلی ساده بخواهم بگویم، بخش قابل توجهی از فعالان آن زمان مخالف تشکیل چنین ساختاری بودند.

حتی افرادی مستقیماً به من می‌گفتند:

«این کار را نکن. خودت همه‌کاره باش.»

این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما به نظرم بخش مهمی از مسئله را توضیح می‌دهد.

من آن زمان این واکنش را نشانه‌ای از یک عادت قدیمی به تمرکز قدرت می‌دیدم؛ این تصور که وجود یک فرد قدرتمند و تصمیم‌گیر از یک ساختار جمعی، کند، پرحاشیه و انتخابی بهتر است.

دموکراسی البته روی کاغذ کلمه جذابی است. مشکل از جایی شروع می‌شود که باید برایش هزینه داد؛ جلسه رفت، رأی گرفت، نظر مخالف شنید، شکست خورد، به مصوبه‌ای که دوستش نداریم احترام گذاشت و قبول کرد که همیشه تصمیم نهایی همان چیزی نیست که خودمان می‌خواستیم.

همین جاست که عشق بشر به دموکراسی معمولاً کمی دچار افت فشار می‌شود.

با این حال من از ایده تشکیل شورا عقب‌نشینی نکردم.

هیئت مؤسس و اولین اساسنامه

در همان سال ۱۴۰۰ یک هیئت مؤسس تشکیل شد.

برای عضویت در هیئت مؤسس تلاش کردیم مجموعه‌هایی انتخاب شوند که حداقلی از سابقه فعالیت داشته باشند؛ مجموعه‌هایی که مجوز داشتند یا بیش از یک بازی ساخته و اجرا کرده بودند و به هر حال مدت قابل قبولی در این صنعت حضور داشتند.

هیئت مؤسس با حدود ۳۰ عضو شروع به کار کرد.

نسخه اولیه اساسنامه شورا را من نوشتم و در اختیار هیئت مؤسس قرار دادم. طبیعتاً در تنظیم ساختار حقوقی و سازمانی آن از نمونه اساسنامه‌ها و ساختارهای مشابه موجود نیز استفاده شد. آقای حسینی از مجموعه انیگما هم در تدوین نسخه اولیه کمک کرد.

اما نکته مهم این بود که متن نهایی قرار نبود اساسنامه شخص من باشد.

جلسه‌ای در برج میلاد برگزار شد و اعضای هیئت مؤسس درباره مواد مختلف اساسنامه بحث کردند، پیشنهاد دادند، مخالفت کردند، اصلاح کردند و نهایتاً متن اساسنامه به تصویب رسید.

با تصویب اساسنامه، مأموریت هیئت مؤسس تمام شد.

هیئت مؤسس منحل شد، مجمع عمومی شکل گرفت و انتخابات هیئت‌مدیره برگزار شد.

یعنی از همان ابتدا تلاش شد سازوکار این باشد که حتی بنیان‌گذاران شورا نیز صاحب دائمی آن نباشند.

اولین مشکل شورا: مشارکت پایین

اما تقریباً از همان انتخابات اول یکی از مشکلاتی که بعدها نیز بارها گریبان شورا را گرفت خودش را نشان داد:

کمبود مشارکت.

بخشی از مجموعه‌های مهم و باسابقه اصلاً وارد انتخابات نشدند یا تمایل چندانی برای حضور در مدیریت شورا نشان ندادند.

در نتیجه اولین هیئت‌مدیره با ترکیبی از من، آقای حسینی از مجموعه انیگما و نمایندگان یا فعالانی از مجموعه‌هایی مانند رد اسکیپ، شارون، اسکیپ اسکریپ، بلادی اسکیپ و اسکیپ روت شکل گرفت.

مشکل اینجا بود که بعضی از این نام‌ها در آن زمان اساساً چیزی نبودند که در تعریف رایج بازار «مجموعه» بدانیم؛ بعضی یک بازی بیشتر نداشتند و طبیعتاً سابقه و وزن همه اعضای هیئت‌مدیره یکسان نبود.

اما این موضوع بیش از آنکه تقصیر همان افراد باشد، نتیجه عدم مشارکت دیگران بود.

دموکراسی یک ویژگی نسبتاً آزاردهنده دارد: اگر کسانی که فکر می‌کنند شایسته‌ترند وارد میدان نشوند، صندلی خالی نمی‌ماند.

افراد دیگری روی آن می‌نشینند.

در تمام سال‌های فعالیت شورا این مسئله یکی از تناقض‌های عجیب کامیونیتی اتاق فرار بود؛ کسانی که حاضر نبودند وقت بگذارند، در جلسات شرکت کنند یا مسئولیت بپذیرند، گاهی بیشترین انتقاد را هم نسبت به کسانی داشتند که مسئولیت را قبول کرده بودند.

شورایی که پول نداشت، قدرت رسمی نداشت، ولی وجود داشت

شورا از ابتدا یک نهاد غیرانتفاعی بود.

درآمد قابل توجهی نداشت، حقوقی در کار نبود و قدرت قانونی فوق‌العاده‌ای هم در اختیارش قرار نگرفته بود.

بخش زیادی از فعالیت شورا متکی به وقتی بود که افراد داوطلبانه می‌گذاشتند.

همین مسئله طبیعتاً باعث ضعف‌هایی هم می‌شد.

جلسات همیشه منظم نبود، تصمیم‌ها همیشه با سرعتی که انتظار می‌رفت اجرا نمی‌شد و اختلاف‌نظر هم کم نبود.

اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اصل ساختار بود.

اینکه برای نخستین بار فعالان اتاق فرار تهران تلاش کرده بودند بدون آنکه یک وزارتخانه، فدراسیون، شرکت خصوصی یا شخص خاص بالای سرشان باشد، یک ساختار انتخابی برای گفت‌وگو و تصمیم‌گیری جمعی بسازند.

شورا بی‌نقص نبود.

اصلاً قرار نبود بی‌نقص باشد.

نهاد دموکراتیک، برخلاف مدیریت فردی، معمولاً کندتر، پرسر و صداتر و اعصاب‌خردکن‌تر است. مزیتش جای دیگری است: تصمیم متعلق به یک نفر نیست.

سال ۱۴۰۱؛ وقتی تقریباً همه چیز متوقف شد

فعالیت شورا مدتی به همین شکل، کج‌دار و مریز، ادامه پیدا کرد تا به اتفاقات سال ۱۴۰۱ رسیدیم.

اعتراضات، اختلال و قطعی گسترده اینترنت، وضعیت اقتصادی و فضای عمومی کشور روی تقریباً تمام کسب‌وکارهای حوزه سرگرمی تأثیر گذاشت و شورا هم از این وضعیت مستثنی نبود.

فعالیت شورا برای حدود هفت یا هشت ماه تقریباً به سکوت رفت.

جلسات و اقدامات جدی تا حد زیادی متوقف شد و عملاً شورا وارد یک دوره رکود شد.

بعدتر، در سال ۱۴۰۲، با تغییراتی در ترکیب مدیریت و ورود اعضای علی‌البدل، دوباره مقداری تحرک ایجاد شد.

آقای ابراهیم حسینی ریاست شورا را بر عهده گرفت و شورا دوباره تلاش کرد بخشی از فعالیت‌هایش را احیا کند.

یکی از اتفاقات مثبت همین دوره، جلساتی بود که با مجموعه‌داران و مدیران وب‌سایت‌های فروش و رزرو اتاق فرار برگزار شد.

وقتی سایت‌های فروش هم متوجه شدند «هر بازی‌ای» نباید فروخته شود

سال‌ها یکی از مشکلات بازار اتاق فرار این بود که وب‌سایت‌های واسطه فروش، برای افزایش تعداد بازی‌های خود، تقریباً هر بازی جدیدی را وارد پلتفرم می‌کردند.

نتیجه قابل پیش‌بینی بود.

تعداد بازی‌ها با سرعت بالا رفت، کنترل کیفی پایین آمد و بازار پر شد از پروژه‌هایی که بعضاً نه کیفیت مناسبی داشتند، نه استاندارد اجرایی و نه حتی توانایی بقا در بازار.

نکته جالب این بود که پس از مدتی خود پلتفرم‌ها نیز متوجه شدند این روند فقط به مجموعه‌داران ضربه نمی‌زند.

به خود آن‌ها هم آسیب می‌زند.

وقتی کیفیت کلی محصول پایین می‌آید، اعتماد مشتری به کل بازار کاهش پیدا می‌کند.

در جلساتی که با هماهنگی شورا برگزار شد، این موضوع مورد بحث قرار گرفت و برخی وب‌سایت‌های فروش نیز به این جمع‌بندی رسیده بودند که ادامه سیاست «هر اتاقی را بالا بیاوریم» در بلندمدت به ضرر همه است.

برای من این یکی از نمونه‌های خوب نقش شورا بود.

قرار نبود شورا فرمان صادر کند.

کارش ایجاد فضایی بود که بازیگرانی که منافعشان در ظاهر با یکدیگر تضاد داشت، دور یک میز بنشینند و درباره منفعت بلندمدت بازار صحبت کنند.

همین، برای یک صنعت جوان، دستاورد کمی نیست.

دشمنی با شورا؛ نقد یا تخریب؟

در تمام این سال‌ها شورا منتقد کم نداشت.

و طبیعی هم بود.

هر نهادی که تصمیم بگیرد، مخالف پیدا می‌کند. اتفاقاً وجود نقد برای نهادی که ادعای دموکراتیک بودن دارد ضروری است.

اما چیزی که شخصاً در این سال‌ها آزاردهنده می‌دانستم، فاصله میان «نقد» و «تخریب» بود.

بخشی از کامیونیتی‌های اتاق فرار، خصوصاً بعضی گروه‌های تلگرامی، به دلایل مختلف و گاهی به دلیل اختلافات و خصومت‌های کاملاً شخصی، به شکل مستمر شورا را هدف قرار می‌دادند.

اشکال گرفتن به عملکرد شورا حق همه بود.

اما گاهی اصل موجودیت شورا زیر سؤال می‌رفت.

برای من این عجیب بود.

می‌شود به رئیس شورا، هیئت‌مدیره، یک مصوبه یا حتی کل عملکرد یک دوره انتقاد کرد؛ اما چرا باید اصل ایجاد یک نهاد انتخابی و غیرانتفاعی برای یک صنف را تخریب کرد؟

به‌خصوص نهادی که نه بودجه‌ای داشت، نه مدیرانش حقوق می‌گرفتند و نه کسی مجبور بود عضو آن باشد.

امروز همچنان معتقدم تشکیل شورا، فارغ از کیفیت عملکرد هر دوره مدیریتی، در ذات خود اتفاق مثبتی برای اتاق فرار ایران بود.

حتی اگر یک هیئت‌مدیره ضعیف باشد، راه‌حل حذف انتخابات نیست.

انتخابات بعدی است.

حتی اگر یک رئیس اشتباه کند، راه‌حل بازگشت به مدیریت فردی نیست.

رئیس بعدی است.

ارزش یک ساختار دقیقاً زمانی مشخص می‌شود که افرادش عوض شوند اما خود ساختار باقی بماند.

مهم‌ترین آزمون دموکراسی: کنار رفتن

من حدود دو سال مسئولیت مدیریت شورا را بر عهده داشتم.

در تمام این مدت، با وجود تمام ضعف‌ها و اختلاف‌نظرها، تلاش کردم تصمیم‌ها تا حد ممکن از مسیر جمعی عبور کند؛ نظرسنجی شود، رأی گرفته شود و بقیه اعضا واقعاً در اداره شورا نقش داشته باشند.

طبیعتاً ممکن است در این مسیر اشتباه هم کرده باشم.

اصلاً عجیب بود اگر نکرده بودم.

اما یک اصل برایم مهم بود: شورا نباید تبدیل به ملک شخصی بنیان‌گذارش شود.

در خرداد ۱۴۰۵، زمانی که دوره من به پایان رسید، براساس محدودیت‌های اساسنامه دیگر امکان نامزدی مجدد نداشتم.

تعدادی از مجموعه‌داران و دوستان اصرار داشتند اساسنامه تغییر کند تا بتوانم همچنان در مدیریت شورا باقی بمانم.

قبول نکردم.

نه به این دلیل که علاقه‌ای به ادامه کار نداشتم، بلکه دقیقاً به این دلیل که فکر می‌کردم اگر قرار است چیزی از این شورا باقی بماند، باید قواعدش از افراد مهم‌تر باشند.

اگر اولین کسی که در تدوین اساسنامه نقش داشته، وقتی قانون مانع ادامه حضور خودش شد آن را تغییر دهد، دیگر صحبت کردن درباره نهاد مستقل و دموکراتیک کمی مضحک می‌شود.

یکی از مشکلات تاریخی ما دقیقاً همین است.

قانون تا وقتی محترم است که مزاحم ما نباشد.

وقتی مزاحم شد، ناگهان متوجه می‌شویم که «شرایط خاص است».

به نظرم تمرین دموکراسی دقیقاً از همین جا شروع می‌شود: از لحظه‌ای که قانونی که خودت قبولش داری، علیه منفعت شخصی خودت عمل می‌کند و باز هم به آن احترام می‌گذاری.

من کنار رفتم.

امروز شورا مدیران جدید و نیروهای تازه‌نفس دارد و واقعاً برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

شورا قرار نبود ناجی اتاق فرار باشد

شاید یکی از اشتباهات ما در سال‌های اول این بود که بعضی‌ها از شورا چیزی انتظار داشتند که اساساً برای آن ساخته نشده بود.

شورا قرار نبود وزارتخانه باشد.

قرار نبود مجوز صادر کند.

قرار نبود پلیس بازار باشد.

قرار نبود همه مشکلات اتاق فرار تهران را حل کند.

حتی قرار نبود همیشه تصمیم درست بگیرد.

شورا قرار بود یک میز باشد.

میزی که فعالان یک صنعت بتوانند دورش بنشینند، حرف بزنند، اختلاف داشته باشند، رأی بگیرند، اشتباه کنند، اصلاح کنند و در نهایت یاد بگیرند که بدون یک «رئیس همه‌کاره» هم می‌شود یک حوزه را اداره کرد.

از نظر من ارزش واقعی شورا همین است.

نه در تعداد جلساتی که برگزار کرده، نه در تعداد نامه‌هایی که نوشته و نه در تعداد مصوباتی که داشته.

ارزش آن در این است که یک صنعت جوان تلاش کرد برای خودش نهاد بسازد.

ممکن است این نهاد ضعیف باشد.

ممکن است مدیریت یک دوره‌اش بد باشد.

ممکن است اعضایش کم‌کار باشند.

ممکن است تصمیمی بگیرد که نصف بازار با آن مخالف باشد.

اما همه این‌ها بخشی از فرایند شکل‌گیری یک نهاد است.

نهادها از آسمان با اساسنامه بی‌نقص، مدیر حرفه‌ای و اعضای مسئولیت‌پذیر فرود نمی‌آیند.

ساخته می‌شوند.

آرام، پرخطا، خسته‌کننده و گاهی اعصاب‌خردکن.

مسئله اصلی هنوز همان مشارکت است

اگر امروز بخواهم بعد از چند سال تجربه فقط یک انتقاد اصلی به شورا و در واقع به کل جامعه اتاق فرار داشته باشم، آن انتقاد کمبود مشارکت است.

نمی‌شود از بیرون ایستاد، در هیچ جلسه‌ای شرکت نکرد، مسئولیتی قبول نکرد، در انتخابات حاضر نشد و بعد از پایین بودن کیفیت مدیران شکایت کرد.

نمی‌شود ساختار صنفی خواست ولی برایش وقت نگذاشت.

نمی‌شود نمایندگی خواست ولی رأی نداد.

نمی‌شود دموکراسی خواست ولی فقط وقتی نتیجه انتخابات مطابق میل ما بود آن را قبول کرد.

اگر مجموعه‌های بزرگ‌تر، قدیمی‌تر و باتجربه‌تر فکر می‌کنند شورا باید حرفه‌ای‌تر اداره شود، راهش ساده است:

باید واردش شوند.

مسئولیت قبول کنند.

نامزد شوند.

رأی بدهند.

کار کنند.

و حتی گاهی شکست بخورند.

این همان چیزی است که یک نهاد واقعی را می‌سازد.

یک تجربه ناقص، اما ضروری

من شورای همکاری فعالان اتاق فرار تهران را یک پروژه تمام‌شده نمی‌بینم.

این شورا هنوز باید تغییر کند، بالغ‌تر شود، ساختارهای شفاف‌تری پیدا کند، مشارکت بیشتری جذب کند و شاید حتی در بعضی بخش‌ها اساسنامه و روش‌های اجرایی‌اش را اصلاح کند.

اما میان «اصلاح یک ساختار» و «نابود کردن یک ساختار» فاصله زیادی وجود دارد.

در صنعتی که سال‌ها تصمیماتش یا دست نهادهای دولتی بوده، یا دست چند کسب‌وکار بزرگ، یا تابع روابط شخصی و گروه‌های غیررسمی، داشتن یک نهاد انتخابی مستقل ارزشمند است.

حتی اگر ضعیف باشد.

اتفاقاً اگر ضعیف است باید قوی‌ترش کرد.

من از مدیریت شورا کنار رفته‌ام و به نظرم همین کنار رفتن یکی از مهم‌ترین بخش‌های داستان شوراست.

چون اگر شورای همکاری فعالان اتاق فرار تهران واقعاً نهادی مستقل باشد، نباید به حضور من یا هیچ فرد دیگری وابسته بماند.

آدم‌ها باید بروند.

نهاد باید بماند.

و شاید روزی مهم‌ترین دستاورد شورا نه یکی از مصوباتش، بلکه همین باشد: اینکه بخشی از جامعه اتاق فرار یاد گرفته باشد برای اداره خودش، به جای پیدا کردن یک نفر برای فرمان دادن، یکدیگر را تحمل کند، رأی بدهد، مسئولیت بپذیرد و به قواعدی که خودش نوشته وفادار بماند.

برای صنعتی که تنها کمی بیش از یک دهه عمر دارد، این تمرین کوچکی نیست.

0
پشتیبانی آنلاین اسکیپ روم

به پشتیبانی خوش آمدید

برای شروع گفتگوی آنلاین، لطفا شماره موبایل خود را وارد کنید.