سناریو بازی:
سناریو:
یدونم هر آتیشی که بلند میشه، زیر سر خودشه...
کسی نفهمید بعد از مرگ پیربابا چه اتفاقی افتاد که همهچیز اینطور تاریک و نحس شد. یکییکی مردم یا خودشون رو کشتن یا بیخبر ناپدید شدن.
باور دارم یه روز یکی میاد که این طلسم رو از سر روستا برمیداره... ولی هر کسی پا گذاشت توی این خرابشده، دیگه هیچوقت برنگشت.
منم ذبیحام... آخرین نفسکش این روستای نفرینشده.

شبکه های اجتماعی ما