سناریو:
جایی که قدم گذاشتید، یه روستاست نزدیک قلعهی الموت… جایی که سالها پیش زندگی توش جریان داشت، اما حالا فقط یه اسم ازش مونده. از وقتی اون اتفاق لعنتی افتاد، روستا متروکه شد. هیچکس جرأت نکرد بمونه. حالا فقط صدای زوزهی گرگها و جیغهای شبونه، سکوت رو میشکنن.
آخرین آدمهایی که پا به اینجا گذاشتن، از چیزهایی گفتن که باورش سخته… از موجودی تاریک و مرموز که تو کوچهپسکوچهها پرسه میزنه. یه نیروی شیطانی… درست مثل یه نفرین که هنوزم رهاش نکرده.
از اون روستا فقط یه خونه مونده؛ خونهی کاووس رمال و همسرش، خاتون. میگن همهچی از اونجا شروع شد. خونهاش سالهاست مهروموم شده، اما صدای زمزمههای قاسم، پسرش، هنوزم توی کوچهها میپیچه…
اگه عاقلید، قبل از اینکه وارد شید، برگردین. اینجا چیزی جز تاریکی و نفرین براتون نداره. اما… اگه وارد شدید و به کمک نیاز داشتید، فقط با صدای بلند بگین: عمو رحیم!
اونوقت، با تنها تلفن سالم این روستا باهاتون تماس میگیرم…
فقط مراقب باشید… خیلی!

شبکه های اجتماعی ما